یکشنبه 9 تیر1387
یورو2008 در سوییس و امینه در موگادیشو
این مطلب رو هفته اول مسابقات یورو ۲۰۰۸ نوشتم ولی فرصت و حوصله درج نبود تا اینکه روز گذشته خبر قیمت های بازار سیاه یک بلیط فینال که بالغ بر چند میلیون تومان بود منو شگفت زده کرد

من هم مثل میلیونها انسان علاقمندبه فوتبال شبهای گذشته و بخصوص شب فینال در کنار گیرنده های تلوزیونی فوتبال را تماشا کرده ام اما یورو ۲۰۰۸ جایی که همه آمده بودند تا با اندوخته هایشان هفته ها خوش باشند لذت ببرنند و به هیجانات پاسخ بدهند مردانی که حاضر شدند تا ۳۵ درصد بیشتر از حد معمول برای کرایه هتل پول بپردازند آنهم در یکی از گرانترین کشورهای اروپایی . افرادی هم که موفق به ورود به ورزشگاه ها نشدند در میدانهای که برای پخش مستقیم اختصاص داده شده بود برای هر متر آن چند یورو پرداخت کرده اند اینها فقط بخشی از حقایق است که این چند روز در بخشی از کره زمین اتفاق افتاده اما در گوشه دیگر و کمی پایین تر از اروپا


«امنیه حسن علی » که شوهرش را در سومالی از دست داده است باید در اردوگاهی فاقد ابتدایی ترین امکانات لازم شکم دو فرزندش را پر کند زیرا افراد دیگری از کشوری هم نژاد با آنان (اتیوپی)که خود روزگاری در قحطی و فلاکت بوده و هم از سوی جنگ سالاران و صد البته با حمایت خونخواران جهانی -کشورش را دچار جنگ ٬ آشوب ٬ درماندگی ٬ بیچارگی و ....نموده است

آری در یک سو بوی گلها و عطر ها ٬ شادی و سرور و در نقطه دیگری بوی تعفن ٬ زباله ٬ غذای فاسد ٬ عرق و چر ک و خون
یکی تصویری از سوییس و دیگری تصویری از موگادیشو که شوهر برای تهیه غذا رفته و دیگر بر نگشته
موگادیشو که زمانی به مروارید اقیانوس شهرت داشت
امینه حسن علی می پرسد : چرا کسی به ما کمک نمی کند؟
و من در دلم میگویم عجب صبری خدا دارد!
چهارشنبه 29 خرداد1387
قابل توجه همشریان فریدونکناری
شایستگی هایمان را فراموش نکنیم

فریدونکنار شهری است از دیارشهیدان بزرگ چون حاج حسین بصیر و سرداران نامداری دیگر.شهری که مرحوم مهندس مجدآرا -از مدیران برجسته نظام در زمان حیاتش ـ وصیت نمود تا پیکرش را در کنار ابدان پاک شهیدان این شهر به خاک بسپارند
شهر من با همه سرمایه های مادی و معنویش از بی مهری ها و نامرادیهای بسیاری در رنج است و دچار عدم توسعه یافتگی است همان چیزی که مازندران سرسبز نیز به آن گرفتار است و به قولی «در توسعه نیافتگی توسعه یافته است ».
اوایل خردادماه از خواندن پیغام یکی از همشهریانم در روزنامه اعتماد (هفته های آتی متن کامل درج خواهد شد)که به خود کشی می اندیشید و به نوعی مورد تکریم ایشان بود٬ بسیار متاثر و متعجب شدم چون در کنار بیکاری ٬ اعتیاد فزاینده ٬ مفاسد اجتماعی و... ظاهرا خودکشی را نیز باید در نظر داشت .با وجود این پدیدهای مذموم ٬ فریدونکنار از اختلافات گروهی ٬ سلیقه های متفاوت و بدون تحمل٬ زود رنجی ٬ بی تفاوتی ٬ روز مرگی ٬ عدم توجه به سرمایه های ارزشمند مادی و معنوی و صد البته خود کم بینی و بها ندادن به نیروهای ارزشمند تحصیل کرده در رنج است .
بی تردید همه اذعان دارند که اتحاد رمز موفقیت است و این مهم یکی از عوامل پیشرفت محسوب میشود بنده و هم عقیدگان با من ٬ ضمن احترام کامل به بزرگان شهر و افتخار به آنان انتظار داریم تا عزیزان بزرگوار از تجربه های گذشته درس بیاموزند و با درایت و دور اندیشی و حرکت در مسیر اعتدال و عقلانیت و با اتخاذ تصمیمات واحد و صحیح بر نگرش و نگاه مدیران ارشد تاثیر گذار باشند اما اگر هر کدام بخواهند به تنهایی سنگی را بردارند به هدف نخواهند رسید و سنگی بزرگتر بر جلوی پا خواهند دید و این از بدیهیات است
مردم این شهر بر اساس نگرشی نه چندان صحیح و به دلیل رنجش بسیار از بی مهریها ٬ کم توجهی ها و بخشی از آنچه که در بالا ذکر شد خواهان ارتقاء شهرشان بودند و اکنون که پس از سالها این مهم محقق شده است انتظار این است تا با عزمی جدی و نظری نزدیک به هم ٬ دست در دست یکدیگر نابسامانی ها حداقل کاهش یابد و ناهنجاریها به هنجارها گرایش یابد.
مردمی که سالها منتظر این روزها بودند دارای نیروهای جوان تحصیل کرده و مدیرانی توانمند هستند که کمترین توقع آنان استفاده از نیروهای مجرب و فارغ التحصیلان همین شهر برای مسئولیتهای اداری و فرمانداری میباشد ولی ظاهرا این مهم نیز در پس اختلافات و سلیقه ها گوناگون رنگ باخته است و لذا در نبود تصمیمی یگانه نباید انتظاری بیش از این داشت .امیدواریم فردی که به عنوان فرماندار انتخاب شده دارای قابلیت ها و تواناییهای ارزشمندی باشد که برتری او را بر نیروهای توانمند و تحصیل کرده فریدونکناری نمایان کند. بهر حال از خداوند متعال خواهانیم تا فرماندار محترم در کارشان موفق باشند و ما نیز هر مساعدتی که نیاز باشد دریغ نخواهیم کرد
اما پیشنهاد من به مجمع فریدونکناریها مقیم مرکز
ما بنا را بر این میگذاریم که مدیران ارشد استان و یا خارج از استان٬ اطلاع کافی از نیروهای تحصیل کرده فریدونکنار نداشته باشند بنابراین پیشنهاد می شود :اطلاعات کاملی از نیروهای مذکور و عزیزانی که دارای توانایی های لازم می باشند در اختیار بزرگان شهر و استانداری مازندران قرار گیرد تا لااقل اگر استفاده ای از آنان نمی شود از وجودشان اظهار بی اطلاعی نکنند.

یکشنبه 26 خرداد1387
می توان بود دوست
صحن دكان غرق در خون بود و دكاندار، پي در پي
از در تنگ قفس
چنگ خون آلوده ي خود را درون مي برد
پنجه بر جان يكي زان جمع مي افكند و
او را با همه فرياد جانسوزش برون مي برد
مرغكان را يك به يك مي كشت و
در سطلي پر از خون سرنگون مي كرد
صحن دكان را سراسر غرق خون مي كرد
***
بسته بالان قفس
بي خيال
بر سر يك "دانه" با هم جنگ و غوغا داشتند
تا برون آرند چشم يكدگر را
بر سر هم خيز بر مي داشتند
***
گفتم: اي بيچاره انسان!
حال اينان حال توست!
چنگ بيداد اجل، در پشت در،
دنبال توست
پشت اين در، داس خونين، دست اوست
تا گريبان تو را آرد به چنگ
دست خون آلود او در جست و جوست
بر سر يك لقمه
يا يك نكته، آن هم هيچ و پوچ
اين چنين دشمن چرايي؟
مي تواني بود دوست
*****
مشیری
یکشنبه 19 خرداد1387
شاعر وبلاگ نویس
گاهی ساخته خود را نابود میکنیم و زمانی ویرانه های ما را آباد میکنند
گاهی محبت و زمانی تلخی
شاهد محبت هستید و به محبت دیگران پاسخ میدهید
آنچه نا گفته پیداست اینکه با همه تظاهر به عشق و عاشقی و محبت
دیگر کسی به فکر حسنک نیست
کسی نگران غم فرهاد نیست
و تیشه ها بجای کوه ٬ دلها را میخراشند
مردانی را می بینید دستها در خون سیاوشان آلوده و نقابدارانی که با دستان خون آلود ٬ پنهان در زیر آستین ٬ حاملان مرحم برای سهراب
در هیاهو برای هیچ ٬ محدودیت نیز دست و پای قشر عظیمی را بسته
محدودیت نه آنچه در شرع آمده بلکه در حصار قرار دادن خود در یک نگاه ٬ یک بو ٬ یک رنگ ٬ یک قیافه و یک فرد
آنچنان سبزه رویدگان بر صورت ٬ مفتون یک نگاه از جنس خود میشوند که بی محابا از نردبان جنون بالا می روند و به ناگاه بر زمین ....
آنگاه نه فرهادیم که شیرین بشناسیم و نه بنده ٬ که خدا را جستجو کنیم و چون پاسخی نمی یابیم
ـ اگر چند صباحی قبل بودـ شاعر میشدیم
اما در این زمانه شاعر وبلاگ نویس!!
دوشنبه 30 اردیبهشت1387
یا فاطمه (س)
چون پهلوی تو نماز ما نیز شکست....
چهارشنبه 25 اردیبهشت1387
چند نکته کلیدی از امام همام و اتفاقی نادر برای پدیده فوتبال
در شعری از امام علی علیه السلام:
اگر چشم هایم بر دو چیز چندان خون بگریند تا به نابودی نزدیک شوند ٬ یک دهم حق آن ها را نگزارده ام
از دست دادن جوانی و جدایی از دوستان
و این مطالب ارزشمند:
برترین اندیشه آن است که فرصت عمر از دست نرود
اینک ! اینک ! (زمان حال را در یابید ) پیش از آنکه پشیمان شوید
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<< >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
باید از هدر رفتن گذشته عبرت گرفت و از تباه شدن آینده جلوگیری کرد این فکر که باید سالها قبل شروع میکردم یک اندیشه مخرب است در عوض باید این گونه اندیشه کرد « می خواهم اکنون شروع کنم ٬ بهترین سالهای من پس از این است .شوارتز»
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

قرار بود یک مطلب ورزشی هم بنویسم که به بهانه برد تیم پیروزی حتما خواهم نوشت
واما مطلب
ریکارد و ایزکسون دوس سانتوزلیته یا هما کاکا نزدیک به هشت سال پیش بر اثر شکستگی یک مهره
کمر در زمان شنا کردن در یک استخر تا اوج نا
امیدی و درهم شکستگی پیش رفت .پزشکان
این احتمال را میدادندکه هافبک برجسته
کنونی برزیل در آن زمان فلج شود اما چنین
نشد و وی باسرعت نسبی بهبود یافتو به
فوتبالیستی تبدیل شد که اینک میشناسیم
او طوری با اشتیاق و به طور پیاپی صاحب
افتخارات شده که انگار نزد خود فکر میکند اگر
آن مشکل و شکستگی مهره های کمرش خوب
نمی شد همه اینها را از دست میداد و بنابراین
باید حالا در پی جبرانت باشد همسو با ان کا
کای نجیب و خوش رفتار در شکر گزاری نعمت
بزرگی که خداوند به وی ارزانی داشته بیش از
بیش یک ادم مذهبی شد و پیروی از مسیحیت
را در دستور کار خود قرار داد او همیشه زیر
پیراهنی را بر تن داشته روی ان کلمات من به مسیح تعلق دارم نقش بسته است خودش میگوید وقتی ان حادثه برایم پیش امد و در بستر بیماری افتادم فقط یاد خدا به من آرامش می داد و در نتیجه پس از بهبودی هم خودم را مقید به یاد آوری کمکهای وی و شکرگزاری هزار بار دانسته ام

چهارشنبه 25 اردیبهشت1387
......
سعی میکنم امروز یک مطلب ورزشی و یک مطلب معنوی درج کنم .
معشوق چون نقاب ز رخ بر نمی کشد
هرکس حکایتی به تصور چرا کنند..
بی معرفت مباش که در من یزید عشق
اهل نظر معامله با آشنا کنند.حافظ
یکشنبه 22 اردیبهشت1387
روزهای بهاری
شادی بخش تر از همه روزهای زندگی و لحظه های با تو بودن به سوی خورشیدشدن
به دنبال نپوسیدن رها شدن پرواز کردن تا اوج آسمانها
قرارهای همیشگی سخنهای عاشقانه نگاه های مهربانانه
روزنه ایست ٬ امیدی را نوید میدهد که دیگر نخواهم گفت نم نم بارون تو خیابون خیس
بلکه همه روزها و شب ها
اشارتی است که دیگه قرار نیست بگویم یاد تو هر تنگ غروب رو قلب من میشینه
بلکه همه ساعتها ٬ طلوع و غروب روشنایی و تاریکی
مطمئن شدم که منو پشت قلبت جا نمی زاری چون با توام و تو با تمام بزرگیت با منی همه جا
پس چرا دوباره اشک میریزم!!!!!!
دوشنبه 16 اردیبهشت1387
با شما دوستان

دوستانه ترین کلمه رفاقت است از آن سوء استفاده نکن

سر کش ترین کلمه هوس است با آن بازی نکن

پنجشنبه 12 اردیبهشت1387
گذشتن
مطالبی رو نوشته بودم ولی اوضاع برای درج در وبلاگ مناسب نبود چون تمام ذهنم به یک خط شعر مشغول شد و همه افکار رو به کناری زد و سوار بر مرکب اندیشه بر وجودم راند آنقدر که دیگر چیزی ازمن باقی نماند و باز از پیکر بی جانم فریاد بر می آمد که :
ای برای با تو بودن باید از بودن گذشتن.....
یکشنبه 8 اردیبهشت1387
برهوت
این سوال و... از خودم تا حالا هزار دفعه پرسیدم!!!!
روزی «عزیزی» می گفت: بیا یک پیاله خون جگر بزنیم
می گفت: سربداران از ما حزب الهی ترند
یک دقیقه وقت گذاشتم تا امروز را از افسوهای گذشته و دلواپسی های آینده پاک نمایم .اما
حکایت کفشهای پاره ٬ پاهای زخمی ٬ خنجرها فرو رفته ٬ لنج ها طوفان زده و کشتی به گل نشسته همچنان ذهنم را به خود مشغول ساخته است
حکایتهایی در تداوم نرسیدن ٬ باز ایستادن و ...
دیر زمانی است که در این وادی گم شده ام
گاهی با خود می اندیشم ما که گرفتار برهوت خود فراموشی شده ایم آبا خود شیفتگی هم برهوت دارد که عده ای گرفتار آنند؟!!
نمی دانم اوضاع مساعد نیست چون دل نیست دلبر نیست و دلبری کمیاب شده است و ما همچنان دیده در سرابی داریم تا افقهای دور دست٬ حیران وغرق در
این اندیشه که : گندم خوری و جرمی به این سنگینی؟!!
یکشنبه 1 اردیبهشت1387
آنچه گذشت و روزگاری که میگذرد
سالها پیش در حالی که در گیرو دار اوضاع و احوال دوست شیمیایم شهید رضا غلامی بودم
با چند تن از دوستان برای دیدن فیلم از کرخه تا راین به سینما عصر جدید رفتیم صحنه های از فیلم مثل زمانی که سعید درحال صحبت با همسرش بود و متوجه بیماری سرطان خون می شود و لحظه ای که در کنار رود راین با خدا صحبت میکند برایم بسیار دلگیر بود و همانند اطرافیان٬ اشک گونه هایم را نوازش داد و تاکنون نیزازخاطرم نرفته است
پس از سالها٬ دیدن فیلم روز سوم

در سینما ارشاد و لحظه ای که برادر کوچکتر سمیره در جلوی تانگ قرار گرفت و غمگینانه و مظلومانه به شهادت رسید برایم بسیار دردناک بود و در حالیکه اندوه سراسر وجودم را فرا گرفته بود٬ بغضم راهی گشود و گونه هایم تر شد
و بعد فیلم اخراجی ها در

سینما پیروزی با تمام لحظه های شیرینش چند صحنه دلگیر و احساسی به دنبال داشت بخصوص لحظه بشهادت رسیدن فرمانده جانباز و شنیدن صدای دخترش و لحظه ای که تیری به آرپی جی زن اصابت میکند و گلوله به زیر پاهایش شلیک میشود لحظاتی ماندگار است که با سوز و اشک همراه خواهد بود
در هر کدام از این فیلم ها شاهد جوانانی هستیم که برای این سرزمین تمام هستی خود را فدا کرده اند و در مقابل تجاوز دشمنان به دین و میهن ایستادگی نموده اندو چه عاشقانه پرواز کرده اند
در کنار دیدن این دو فیلم آخر٬ دیدن فیلم خون بازی

نیز در سینما ارشاد خاطرم را آزرد ٬لحظه ای که فرد معتاد در لجن ها به دنبال مواد می گشت و اندوه مادرش بسیار تاسف بار و ناراحت کننده بود
و این بار فیلم سنتوری!!

که به قشری دیگر از جامعه اشاره دارد و در آن فرد هنرمندی به دلایل متعدد به مواد و اعتیاد کشیده میشود
در هر کدام از وقایع جوانانی از دست میروند اما با تفاوتهای بسیار ٬خود رافدا میکنند ٬بعضی برای آرمانهای الهی و انسانی و بعضی با انگیزهای خطرناک ٬گاهی میشنویم در نوع دوم علتها به بیکاری و... ختم میشوداما این بیماری مسری تر از آن است!! جوان بیکار ٬ مهندس ٬ حانباز جنگ ٬ کشتی گیر جهانی ... همه و همه... اندوه و دیگر هیچ
.....آینه ای رنگ تو عکس کسی است تو ز همه رنگ جدا بوده ای
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»» »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
ای شهید ای که بر کرانه ای ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای ٬
دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش(شهیدآوینی)


