صبح که مسیر بسیار کمی از ولیعصر رو پیاده رفتم بسیار با شکوه بود برفها بر شانه درختان مهمانی گرفته بودند

و کلاغها از این مهمان زیاد دل خوشی نداشتند کنارهای خیابان برف و یخ بود و کمی هم سوز و سرما٬آلودگی کلی بر گرده شهر سنگینی می کرد ولی می شد کوه رو با تن پوش سفیدش دید. توی این شلوغی یکی از فرصت استفاده کرد و میخواست با برفها سیاهی رویش را پاک کنه اما اون هم مثل من غافل بود که تیرگی دل شو باید پاک کنه تا دوستداشتنی باشه. برای همه دوستان روزهای شاد و برفی آرزومندم


هيلاري جزء رقيبان و ازنامزدهاست كه فعلا از يك جوان 46 ساله ليبرال و از وارثان انديشه هاي جان اف كندي جامانده است.البته در دنياي كه پول ٬ قدرت و نژاد سه اصل مهم و بدون قيد و شرط براي رفتن به كاخ سفيد است نشستن باراك حسین بر كرسي رياست كمي بعيد بنظر مي رسد ولي احزاب گاهي براي بدست آوردن قدرت حزبي شايد ناچارا از بعضي چيزها صرف نظر كنند.
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگري حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟ ...!!!! ![]()
![]()
![]()
![]()


