
شب گذشته به یاد دوران دانشجویی تو انبار نوارام دنبال چند تا نوار میگشتم یکی از اونهای که پیدا کردم مربوط به سخنرانی دکتر شریعتی با عنوان پس از شهادت بود که در سال ۱۳۵۰ روز یازدهم محرم در مسجد جامع نارمک بیان کردند دوباره گوش کردم با حرارت و بسیار جذاب قبلا هم گفته ام بهرحال سخنان دکتر رو باید با دیگر آموزها و در کنار اونها بهر برداری کرد در ذیل بخش مختصری از سخنرانی رو درج کردم
....یکی از عزیزترین و بهترین و حیات بخش ترین سرمایه های که درتاریخ تشیع وجود دارد شهادت است٬ شهادت
....و از هنگامی که به جای شیعه علی بودن و از هنگامی که به جای شیعه حسین بودن و شیعه زینب بودن ٬ یعنی پیرو ٬زنان و مردان ما عزادار شهیدان شده اندو بس٬ در عزای همیشگی ماندیم
چه هوشیارانه دگر گون کرده اند پیام حسین را پیامی که خطاب به همه انسانهاست اینکه حسین فریاد میزند که آیا کسی هست مرا یاری کند ٬ مگر حسین نمی داند که کسی نیست؟٬ این سوال از تاریخ بشریت است و از آینده است و از همه ماست و این سوال انتظار حسین از عاشقانش است
...و شهید یعنی حاضر ٬ کسانی که مرگ سرخ را به دست خویش به عنوان نشان دادن عشق خویش به حقیقتی که دارد می میرد به عنوان تنها سلاح برای جهاد ارزشهای بزرگی که دارد مسخ میشود انتخاب میکنند شهیدند ٬ زنده و حاضر نه تنها در پیشگاه خدا و در پیشگاه خلق خدا بلکه در تمام تاریخ
و آنها که تن به هر ذلتی می دهند تا زنده بمانند مرده های خاموش پلید تاریخ اند
از دیده هزار جویبار است روان
لب تشنه کنار آب پرپر شده ای
بعد از تو فرات شرمسار است روان![]()
در سوگ تو اشک ها هماره است روان
از دفتر دل صد استعاره است روان
سقای حرم ببین که خون دل تو
از پیکر مشک پاره پاره است روان![]()

با سوگ و سرود و زمزمه میگریم
همپای دو چشم فاطمه میگریم
زانو زده ام به یاد اندوه تو باز
لب تشنه کنار علقمه میگریم![]()
رسوا شده ام ز داغ ننگ دل خویش
جا مانده ترینم از درنگ دل خویش
می ریخت به خاک آرزوی تو من
شرمنده دست دست و بال دل خویش
التماس دعا

زنده یاد دکتر علی
شریعتی: قیامت و
معاد، در همین جهان در زندگی هر فردی هست، در زندگی هر جامعهای، در هر عصری، هر
تاریخی.
وحی،
بعثت پیامبران و دعوت آنان به قیام برای «قسط» در هر زمانی، هر زمینی، صور اسرافیلی
است که بر «قبرستان سرد و ساکت یک
عصر» میدمد و روحی است که بر کالبدهای مرده، فضیلتهای فلجشده و نبوغهای مدفون
و انسانهای مرگزده و تنهاهای زندان خفقان و سیاهی و پوسیدگی و مرگ بر پا میشود و
«میزانی» بر پا میگردد و آدمها بدان سنجیده میشوند و صفها را از هم مشخص میگردند
و جبههها در برابر هم قرار میگیرند و آنگاه، حق و باطل، خدمت و خیانت، زشتی و زیبایی،
با هم درگیر میشوند و جهاد آغاز میشود و حساب و کتاب و بهشت و دوزخ و
...
پیشانیهای
سیاه فروافتاده
پیشانیهای
سپید سرفراز!
نامههای
عمل سیاه.
نامههای
عمل سپید.
برگرفته از مقاله حسين بن علي "راز خداست"، نوشته آنه ماري شيمل .
من هنوز تاثير عميقي را كه خواندن اولين شعر فارسي مربوط به وقايع جانگداز کربلا بر من نهاد، به ياد مي آورم.
آن شعر يکي از مرثيه هاي قاآني بود که با اين کلمات شروع مي شد:
بارد چه ؟ خون زديده ، چه سان؟ روز و شب ، چرا؟ از غم ، كدام غم؟ غم سلطان اولياء
اين شعر همراه با سبک حيرت آور پرسش و پاسخ خود، بيشتر به بيان وقايع غمبار و احساسات زاهدانه شاعر مي پردازد. اين زماني است که شاعر به شهادت فرزند محبوب رسول خدا به دست سپاهيان بني اميه مي انديشد. موضوع رياضت و شهادت از قديم الايام نقش مهمي در تاريخ مذهبي از زمان هاي اوليه ايفا نموده است. پيش از اين در افسانه هاي خاور نزديک ما از قهرماني مي شنيديم که کشته مي شود ولي با مرگش احياي زندگي را تضمين مي نمايد: اسامي آتيس (Attis) و اوزيريس ( Osiris) به ترتيب از سنن تمدن بابلي و مصري بهترين مثال براي بينش مردمان عصر باستان است که بيان مي کند: بدون مرگ هيچ راهي براي ادامه زندگي وجود ندارد و يا اين که خونريزي براي يک هدف مقدس از هر چيز ديگري با ارزش تر است.


