تبليغاتX
عاشق تر از همیشه
عاشق تر از همیشه


عاشقانه دوستداشتی باشید !





هواداران انگلیسی 22 سال انتظار کشیدند تا اینکه سرانجام دیه گو مارادونا بابت گل موسوم به "دست خدا" که در جام جهانی 1986 وارد دروازه انگلستان کرد، از آنها معذرت خواهی کرد.
گلی که مارادونا با دست وارد دروازه انگلستان کرد از چشم داور دور ماند و او پس از آن با پشت سرگذاشتن پنج مدافع حریف، گل دوم تیم ملی آرژانیتن را به ثمر رساند.
مارادونا در نشست خبری پس از بازی گفت: این گل با کمک سر مارادونا و دست خدا به ثمر رسید.

مارادونا تا پیش از این هرگز از انگلیسی ها به خاطر به ثمر رساندن این گل معذرت خواهی نکرده بود.
+ نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 14:21 توسط محسن خبازی کناری |



ماييم و غمي در دل و جان پييچده
در سلسله ذلف سخن پيچيده
عمريست كه در خون شده است اين دل ما
چون لاله داغ د ر كفن پيچيده(عبدالحميد ضيايي)


در روزگاري بسيار قريب عطر شقايق بود و ياس هاي پر پر كه شميم دل انگيز آن در تمام شهر پخش بود .شوري بود و نوايي و جذبه اي كه مشتاقان را بسوي خود فرا ميخواند .حماسه بودو شهادت ، شوق بود و وصال ، پرواز كردن و اوج گرفتن تا كهكشانها تا بيكرانها و بالاخره تا بي نهايت .آن وقت ميشد در كوچه پس كوچه هاي شهر چهره هاي خدايي را ديد ، ميشد در خيابانهاي شهر نور را ديد ،آن وقت بود كه زمزمه كردن «ميشه بيهوده نپوسيد » معنا پيدا ميكرد اما اكنون چه ؟بقول استاد دست آرزوهاي معصومت را مي گيري و در خيابانهاي جمعيت زده شهر و در بازاري پر از دروغ و فريب پر از نقاب و تزوير فرياد مي زني آي عشق يك بسته عشق آكبند ولي دريغ از يك نگاه آشنا و صميمي تو همچنان منتظر هستي كه يكي بيايد و ترا براي رسيدن و ترا براي نزديك شدن به وصال ياري دهد .
نمي دانم شايد من هم گرفتار نقابي شده ام كه در پس اين نقاب پنهان شده و به دنبال خودم مي گردم

كهنه نقاب زندگي تا شب رو صورتهاي ماست
گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداست

اما با وجود تمام نامراديها ، دريغ و افسوسها همچنان دوستاني هستند كه ميخواهند با زنده نگه داشتن ياد و خاطره عزيران سفر كرده به من بگويند كه نا اميد نباش ، نقابت را كنار بزن تا از ترديد و دروغ فاصله بگيري ،دلت وعشقت را خدايي كن تا جاودانه بماني

گم نكن خودت رو تو دنياي ترديد و دروغ
زير آور نقابها دنبال خودت نگرد!!.......

یادو خاطره همه شهدای عزیز بخصوص سردارن و۳۵۰ شهید فریدونکنار گرامی باد

در این قسمت تصویری از دو عزیز سفرده را برای ملاحظه عزیزان قرار میدهم و در پایان نیز شعری را تقدیم به روح سبکبالان عاشق

 

مرغ دریا
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت
دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت
قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت
مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت
گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت
چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت
بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید
قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت
دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول
چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت
همنوای دل من بود بع تنگام قفس
ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت

ياد و نامتان گراميباد


.


+ نوشته شده در چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 20:13 توسط محسن خبازی کناری |



روزهای تاسوعا و عاشورا فرصتی شد تا به شهرستان فریدونکنار سری بزنم (گرچه در دو سه روز توفیق بسیار نصیب شد تا شب عاشورا در حرم امام رضا نایب زیاره باشم )خوب تالابهای فریدونکنار هرساله پذیرای پرندگان مهاجر بسیار زیبایست و امسال این مهاجرت به قوهای بسیار زیبا کشیده شد و به تخمین محلی ها نزدیک به هزار قو در کنار جاده روستای سوته و در کنار آنها پرنده ای به نام پرلا با پرهای مشکی و نوک سفید٬ و دیگر پرندگان مهاجر اقامت گزیدند خودم تصاویری با موبایل گرفتم ولی تصویری رو دوستم آقای قجری در وبلاگ خزر نومه گذاشته که من هم اونرو براتون اینجا قرار میدم. راستی هیچ فکر کردیم که هر غریبه ای برای خودش حرفهایی داره و هر کسی از اون چیزهای رو میپرسه شاید بهترین پرس جو در مورد یار گمگشته باشه....

غریبه ای اما دلم برای تو پر میزنه

برای پیدا کردنت به هر شبی سر میزنه

ای غریبه خوش اومدی به جشن ساده تنم

بیا که من به گریه هام یه رنگ تازه میزنم

دعا کنیم تا قدر دان نعمتها باشیم



+ نوشته شده در چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 9:53 توسط محسن خبازی کناری |



گذشتن از یک مسیر پر پیج و خم برای رسیدن به دوست گواراتر از رفتن در راهی هموار است

و شیرینی و حلاوت وصال بعد از طی یک راه دشوار بسیار ماندگار تر

دوست داشتم در بیابانی خشک و سوزان به امید وصال یار جان می باختم

دوست داشتم در میان جنگلهای پر از حیوانات درنده تکه تکه می شدم

دوست داشتم در میان آبهای خروشان طمعه کوسه ماهیان می شدم

تا در گذر از این همه مرارتها و پس از دیدار یار بگویم

ای برای با تو بودن باید از بودن گذشتن

سر به بیداری گرفته ذهن خواب آلوده من

کاش میشد صدای پاهات بپیچه تو گوش دالون

طرف دالون بگرده سر آفتاب گردونامون

کاش میشد دوباره باغچه پر گلهای تو باشه

غنچه سفید مریم با نوازش تو واشه...

حضرت امیر (ع) میفرمایند: از دست دادن دوستان غربت است

+ نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 18:50 توسط محسن خبازی کناری |