غم ٬ دوری ٬ فراق ٬ خستگی روحی ٬ بیزاری ٬نیاز و وصال
واژه هایی که هر از چندگاهی به سراغ انسانهای خاکی می آید برای آنان که به فکر جاودانه زیستن نیستند این واژه ها مفاهیمی دارند از نوع خودشان و تفکر بر روی آن توقفی را در پیش دارد که با اندیشه به تکیه گاه دنیایی به فراموشی سپرده میشود و چندان قابل رویش نیست.
اما برای کسانی که از دوری جاودانه زیستن در رنج هستند هر کدام از این واژه ها می تواند آغازی دوباره باشد برای رویش ٬ گشایش ٬ رهایی و پرواز.
دلم گرفته نمی دانم شاید خوشی زده زیر دلم چون ۱۶ روز رفتم استراحت به دور از هیاهوی شهر تو هوای پاک پاک پاک بدون دود و سرشار از بوی شکوفه های بهاری و آواز بلبلان
خسته شدم ٬از زمین ؟ نه ٬ از آسمون؟ نه ٬از زمونه ٬ نه نه نه . از خودم خود خود خودم
صبرم کم شده ٬ طاقتم تمام شده و تحمل خودمو ندارم
دلم برای عمرم میسوزه که چه بی باکانه اون رو به حراج گذاشتم و چه جسورانه شاخه های سبز شو بریدم فکر میکردم آدمای زشت هجوم اوردند ٬ نه خودم ...
فکرمیکردم این درخت حالا حالا سر پاست و باز شکوفه میده و شاخه تازه ... اما چه خوش باورانه گذشت و چقدر زود دیر شد!!
راستی عیدی من به دوستان سر جاش هست تو روزهای آینده تقدیم میشه.


