تبليغاتX
عاشق تر از همیشه
عاشق تر از همیشه


عاشقانه دوستداشتی باشید !



 

پسر کوچکی وارد داروخانه شد کارتن جوش شیرین را به سمت تلفن هل داد .

روی کارتن رفت تا دستش بهدکمه های تلفن برسد

شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.

مسئول داروخانه متوجه پسرک بود و مکالماتش را گوش داد.

پسرک پرسید : خانم می توانم خواهش کن

کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید ؟

زن از پشت گوشی پاسخ داد: کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد

پسرک گفت : خانم من این کار را نصف قیمتی که او میگیرد انجام می دهم

زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است

پسرک بیشتر اصرار کردو پیشنهاد داد:

خانم من پیاده رو و جدول جلو خانه را هم برایتان جارو میکنم

مجددا زن پاسخش منفی بود

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت گوشی را گذاشت

مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش کرده بود به سمتش رفت و گفت:

پسر از رفتارت خوشم آمد به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری

دوست دارم کاری بهت بدم

پسر جواب داد : نه ممنو نم من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم من همان

کسی هستم که برای این خانم کار میکنم. روزنامه اطلاعات

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

عينيتي از صبر و بردباري مجاهدت و پايداري و شكيبايي كه مظلومانه و ناجوانمردانه در زندان بود تا بشهادت رسيد

يا موسي كاظم

اين روزها ما تشنه ي نوشيدن عشقيم

اي كاش مي دادي به ما يك جرعه شيداي

دور از تو يا مولا خزاني زرد و دلگيريم

ما را بهاري كن تو اي روح شكوفايي(اسماعيلي)

::::::::::::::::::::::::::::::::::::

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

چیزی که انسان رو بیچاره میکنه سکس وحشی و دختران و پسران هرزه که در اینترنت فقط و فقط به دنبال سکس سکس سکس هستند متاسفم



+ نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 12:13 توسط محسن خبازی کناری |





چه نيك پي بردي كه ضعيف هستم

چند باري   اشاره كردي    التفات نكردم

اما بالاخره حركت كردم      تو هم هواي من و داشتي

بعد ها متوجه شدم كه     جاده      بسيار باريك و لغزنده بود

مفتون نگاه تو شدم و براي ديدن جاده و اطرافم چشمانم ياراي ديدن نداشتند
همه صداها   التماس ها           ترش روئيها           و                اخمها

  برای من بي معني بود

همه را بهانه اي مي پنداشتم و تصورم اين بود كه تمام آنها در اشتباهند٬ جز من

ديدارهايمان     و وعده ها      تكرار شد 

فراموشی و دوری  از دوستان قديمي ٬ آنقدر که به گلايه ها   توجهی نداشتم     

آرام آرام   دست بر دلم            گذاشتي

اوايل كه   حالتي خجالتي           داشتم

اما نگام به نگاهت دوخته شد ٬   لبخد زدم

آنگاه                    و                 پس از آن

نگاهم تغيير كرد    جامه ام         متفاوت شد

رفتارم     دگرگونه          گشت

ترک برداشتم       و        صبح

                               بعد از   طلوع  آفتاب!!!   از خواب برخاستم!!!



+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 13:2 توسط محسن خبازی کناری |