تبليغاتX
عاشق تر از همیشه
عاشق تر از همیشه


عاشقانه دوستداشتی باشید !



 

                                 دیوار برای دیدار

 

نمی دانم  چرا برای دیدن یار بجای خراب کردن حایل ٬ دیوار میسازیم

و بر روی دیوار می نویسیم خدا کند که بیایی!!

 

   اینکه بگویم ما مقبردار غروب جمعه هستیم   چندان بیراه نرفتم

 

  قضاوت با دلتان نه دیده تان

  ما به طاق نصرت بیشتر دل بستیم  تا به صاحب آن

  مابجای عمل و منتظر بودن صرفا به بازی کودکانه انتظار خو کرده ایم و برای این بازی کودکانه طاق نصرت می بندیم

به دلم نگاه میکنم می بینم جز یادی که فقط به غروب و جمعه و جمکران نظر دارد

چیز دیگری در آن یافت نمی شود با نمازی که همه را در یاد دارم جز خدا را

 

با همه خوبیهای که عزیزانم گمان میکنند در من وجود دارد و دوستان بسیاری که دوستشان دارم و آنها هم به من لطف دارند

هستند بسیاری که از دست و زبان من و اعمال من دلگیرند و اینها فقط نکته های بسیار اندکی است 

 آیا این معنی انتظار است و به من میگویند منتظر

 :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

نکته

(به هیچ عنوان به اعمال خوب و پسندیده نیمه شعبان و جشن و سرور خرده نمی گیرم بلکه به رفتار خودم  ایراد وارد کرده ام)

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 12:56 توسط محسن خبازی کناری |



 

چندی بود که سرگشه و حیران منتظر دیدار تو بودم

 

نمی دانستم پروردگار زیباییها و خوبیها چه تقدیری برایم نگاشته است

 

اما بالاخره تو آمدی و من در آغوش پر مهرت جای  گرفتم

 

چند روزی در کنار تو با شادها و گریه ها گذشت  وه که چه لذت بخش بود

 

اما تو از پیشم خواهی رفت  و از این بابت چندان خوشحال نبودم

 

نگاهی به من کردی و گفتی اگر تاچند  روز دیگر صبر کنم  شاهد آمدن زیباترین گلواژهای آقرینش خواهم بود

 

منتظر  میمانم تا بیاید و چه انتظار عجیبی ز-ششمین گلواژه آقرینش نیز فرموده بود

 

« شب و روز چشم انتظار آمدن مولایت باش » و چه غریبی در بین منتظرانت !!!!

 

ما میان خنده ها رد می شدیم

در نگاه هم مجرد می شدیم

 

چشم ما آیینه را گم کرده بود

بوسه در گلدان تراکم کرده بود

 

ما شبیه بغض یگدیگر شدیم

مثل الماسی بر انگشر شدیم

 

باد رمزی زیر گوش غنچه گفت

روی ایوان دوستت دارم شکفت

 

دست بی فریادی من را بگیر

دوستت دارم بیا با من بمیر

 

 .. از تو بیزام بد و آدم کش است

زندگی با دوستت دارم خوش است

 

دوستت دارم ببین این کوه را

زیر پا دریاچه اندوه را

 

صبح یک آیینه در چشمم شکست

ظهر روی خلسه ام قمری نشست

 

نور می بارد تو برگ گل بپوش

تشنه هستی دوستت دارم بنوش

 

«احتمالا از احمد عزیزی»

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 9:34 توسط محسن خبازی کناری |