تبليغاتX
عاشق تر از همیشه
عاشق تر از همیشه


عاشقانه دوستداشتی باشید !



  آخرین برگ سفر نامه باران این است            که زمین چرکین است

:::::::::::::::::::::::::::::

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

روزهای خوب مرا ربودی و چه فریبکارانه و صد البته مذبوحانه خود را به من نزدیک

ساختی و من نیز باهمه حصارها که برای خود دست و پا کرده بودم  و فانوسهای که

 برای خود مهیا کرده بودم به تو نزدیک شدم و هر چقدر که  به تو نزدیک میشدم دستم از فانوسها دورتر میشد و در تاریکی بیشتری قرار میگرفتم

آنقدر که در لجن زار های عصیان و نافرمانی جای گرفتم و من شاهد لبخندهای تو

بودم چون بار دیگر به وعده خود عمل کردی و بنده ای از بندگان ناتوان را مفتون کردی

 و فریفتی آنچنان که نزدیک بود دینش را ببازد

گاهی که به شدت در بیچارگی غفلت از یاد محبوب ازلی و ذکر و دعا و ... گرفتار میشوم و اعمالم بر فاصله ام می افزاید٬  خسته به دنبال روزنه ای میگردم٬ به کمیل و مناجات دلنشینش پناه میبرم. اما در گیرو دار نجوا کردن بیادم می آید که خود را شبیه چه کسی ساخته ام و از که پیروی میکنم؟  ازکمیل بن زیاد ! آیا او هم چون من اینچنین فریفته شده بود ٬ هیهات ٬

آیا معنی گناهی که او از آن استغفارمی کرد با آنچه من در دامن دارم یکی است؟! یقینا فاصله ها بسیار است و این احساس ٬ سخت مرا می آزارد که چگونه سخن بگویم و از خود خجلم ٬ درکنار کمیل ٬ خودم با حبیبم سخنها گفتم و از او خواستم او نیز با من که باز گشته ام سخنی بگوید مثل اوقات خوب گذشته نامه حبیبم را باز کردم و به مرور پیغامهای او مشغول شدم اما نمی دانستم اکنون دراین دقایق سخت و نفس گیر کدام بخش از نامه را بخوانم تا یاری گر من باشد  ضمن استغفار و پوزش و با چهره ای پر از ندامت از حبیبم یاری خواستم  و بر گ زرینی از محبت محبوبم را گوشودم

 

پیغام داد:                              ان الله بالناس لرءوف و رحیم

 

پس با امید بیشتر کمیل را گشودم و ادامه دادم یاکریم و یار ب...

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

یکی دلش برای خودش  تنگ شده

میخواد آدم بشه

براش دعا کنید

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 18:6 توسط محسن خبازی کناری |