:::::::::::::::::::::::::::::
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
روزهای خوب مرا ربودی و چه فریبکارانه و صد البته مذبوحانه خود را به من نزدیک
ساختی و من نیز باهمه حصارها که برای خود دست و پا کرده بودم و فانوسهای که
برای خود مهیا کرده بودم به تو نزدیک شدم و هر چقدر که به تو نزدیک میشدم دستم از فانوسها دورتر میشد و در تاریکی بیشتری قرار میگرفتم
آنقدر که در لجن زار های عصیان و نافرمانی جای گرفتم و من شاهد لبخندهای تو
بودم چون بار دیگر به وعده خود عمل کردی و بنده ای از بندگان ناتوان را مفتون کردی
و فریفتی آنچنان که نزدیک بود دینش را ببازد
گاهی که به شدت در بیچارگی غفلت از یاد محبوب ازلی و ذکر و دعا و ... گرفتار میشوم و اعمالم بر فاصله ام می افزاید٬ خسته به دنبال روزنه ای میگردم٬ به کمیل و مناجات دلنشینش پناه میبرم. اما در گیرو دار نجوا کردن بیادم می آید که خود را شبیه چه کسی ساخته ام و از که پیروی میکنم؟ ازکمیل بن زیاد ! آیا او هم چون من اینچنین فریفته شده بود ٬ هیهات ٬
آیا معنی گناهی که او از آن استغفارمی کرد با آنچه من در دامن دارم یکی است؟! یقینا فاصله ها بسیار است و این احساس ٬ سخت مرا می آزارد که چگونه سخن بگویم و از خود خجلم ٬ درکنار کمیل ٬ خودم با حبیبم سخنها گفتم و از او خواستم او نیز با من که باز گشته ام سخنی بگوید مثل اوقات خوب گذشته نامه حبیبم را باز کردم و به مرور پیغامهای او مشغول شدم اما نمی دانستم اکنون دراین دقایق سخت و نفس گیر کدام بخش از نامه را بخوانم تا یاری گر من باشد ضمن استغفار و پوزش و با چهره ای پر از ندامت از حبیبم یاری خواستم و بر گ زرینی از محبت محبوبم را گوشودم
پیغام داد: ان الله بالناس لرءوف و رحیم
پس با امید بیشتر کمیل را گشودم و ادامه دادم یاکریم و یار ب...
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
یکی دلش برای خودش تنگ شده
میخواد آدم بشه
براش دعا کنید



