پسر کوچکی هنگام راه رفتن درخیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد. او از بدست
آوردن این پول آن هم بدون هیچ زحمتی خیلی ذوق زده شد.این تجربه باعث شد که
او بقیه ی روزها با چشمانی باز سرش را رو به پایین بگیرد و در جستجوی سکه های
بیشتر باشد. او در مدت زندگیش 296 سکه ی 1 سنتی و 48 سکه ی 5 سنتی و
19 سکه ی 10 سنتی و 16 سکه ی 25 سنتی و 2 سکه ی نیم دلاری و یک
اسکناس مچاله شده ی یک دلاری پیدا کرد. در برابر بدست آوردن این 13 دلار و
26 سنت او زیبایی دلانگیز 31369 طلوع خورشید و درخشش 157 رنگین کمان و
منظره ی درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد. او هیچ گاه حرکت ابرهای
سپید را بر فراز آسمان ها ندید. پرندگان در حال پرواز و درخشش خورشید و لبخند
هزاران رهگذر هرگز جزیی از خاطرات او نشد
""""""""""""""""
قضاوت با خودتان .
:::::::::::::::::::::::
میشه تو یه شهربرزگ زندگی کرد و از اینترنت پر سرعت . سینما . مراکز تفریحی و
............بهرمند بود ولی از قربانیان آلودگی هوا هم محسوب شد!!!
البته مسائل فرهنگی بماند!


