تبليغاتX
عاشق تر از همیشه
عاشق تر از همیشه


عاشقانه دوستداشتی باشید !



 

پسر بچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت . پدرش جعبه اي ميخ به او داد و گفت هر بار كه عصباني مي شوي بايد يك ميخ به ديوار بكوبي.


روز اول ، پسر بچه 37 ميخ به ديوار كوبيد . طي چند هفته بعد ، همان طور كه ياد مي

 گرفت چگونه عصبانيتش را كنترل كند ، تعداد ميخهاي كوبيده شده به ديوار كمتر مي

 شد . او فهميد كه كنترل عصبانيتش آسانتر از از كوبيدن ميخها بر ديوار است .....


به پدرش گفت و پدرش نيز پيشنهاد داد هر روز كه ميتواند عصبانيتش را كنترل كند ، يكي از ميخها را از ديوار بيرون آورد.


روزها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخها را از ديوار بيرون آورده است . پدرش دست پسر بچه را گرفت و به كنار ديوار برد و گفت :

پسرم !!! تو كار خوبي انجام دادي . اما به سوراخهاي ديوار نگاه كن . ديوار هرگز مثل گذشته نمي شود .

وقتي تو در هنگام عصبانيت ، حرفهايي مي زني ،‌ آن حرفها هم چنين آثاري به جاي

ميگذارند '' آره به خدا '' . تو مي تواني چاقويي در دل انسان فرو كني و آن را بيرون

آوري . اما هزاران بار عذر خواهي فايده ندارد ، آن زخم سر جايش است . زخم زبان

هم به اندازه زخم چاقو دردناك است. ''اما فكر كنم زخم چاقو هم يه روزي خوب

ميشه اما زخم زبون ؟؟؟!!!!''


''به هر حال تا تواني دلي بدست آور ، بقيه رو هم بيخيالش''

خوش باشید

این مطلب رو از سایت دوستم سیاوش گرفتم

 

 

+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 12:4 توسط محسن خبازی کناری |